دیروز عصر خبر شهادت یکی از دوستانم را به من دادند.
از بچههای پر شر و شور و با نشاطی بود که روزهایی زیبا و به یادماندنی را با هم گذرانده بودیم و واسطه این آشناییمان مسجد و هیئت بود.
2-3 سالی از من کوچکتر بود، اما وقتی باهاش همکلام میشدی و معاشرت میکردی، بزرگی و بزرگواریش را احساس میکردی و میدیدی.
فردا [اول محرم] تشیع جنازه و خاکسپاریش در گلزار شهداء بگذار میشه.
حس عجیبی دارم.
درسته که دیگه بین ما نیست، اما نمیدونم چرا مثل خبرهای فوت دیگه که آدمو غمگین میکنه، محزون و افسره نشدم.
شاید به خاطر محرمه؛
شاید به خاطر اینکه روز اول محرم داره میره سر سفرهي اباعبدالله (ع) بشینه و چه چیزی شیرینتر از این.
حس غریبیه، خیلی غریب.
بعدنوشت [10 دی 87]:
.: تصاویری از تشیع جنازه شهید مرتضی بیگدلی.
[1] + [2] + [3] + [4]
.: فیلم کوتاهی از تدفبن این شهید و پیکری که از آن فقط قطعهای باقی مانده بود.
http://www.bachehayeghalam.ir/diary/010224.php
نظرات (21) »
دوشنبه، ۹ دی ۱۳۸۷
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
تعداد بازدید : 887
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران

































