و کاروان دشت بلا امشب در صحرای به خون آغشته، سرگردان و پریشان است.
و زینب...
و زینب آن ام المصائب، آن قافله سالار عشق، رسالتی بس سنگین را عهده دار شده است تا کربلا در کربلا نماند.
تا خون حسین به ثمر بنشیند و نهال روییده در دشت کربلا را به بار نشاند، تا درسی باشد برای من، برای تو و برای هر آنکه ظلم را بر نمیتابد و ننگ پذیرش ظالم را تحمل نمیکند.
امان از دل زینب.
امان.
و صبر...
و سلام بر صبر زینب.
سلام...
http://www.bachehayeghalam.ir/diary/008332.php
نظرات (2) »
شنبه، ۲۹ دی ۱۳۸۶
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
تعداد بازدید : 969
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران

































