جنبشهای زنان؛ چرا و چگونه (بخش اول).
جنبشهای زنان؛ چرا و چگونه (بخش دوم) - علل پیدایش فمنیسم
* * * * * * * *
جنبشهای زنان؛ چرا و چگونه (بخش سوم) - موج اول فمنیسم: جنبش حق رأی
نویسنده: ز . باقری
جریاناتی که برای گرفتن حقوق زنان در غرب اتفاق افتاده است و اصلاحا به آن موج میگویند را میتوان به سه دورهی عمده تقسیم کرد، و روند شکلگیری و دستیابی به اهداف تقریبا در تمام کشورهای اروپایی و ایالات متحده امریکا به یک صورت اتفاق افتاده است و تنها تفاوتی که دکتر مشیرزاده، میان این جریان در امریکا با سایر کشورها بر شمردهاست، منشاء شکلگیری آن است، به گونهای که در 14 ژوئیه 1848، در اولین گردهمایی علنی جنبش زنان، در سنکافالز به نام «شروع سازماندهی مستقل زنان بر اساس منافع خاص خودشان»، هم در سازمان دهندگان گردهمایی و هم اکثریت هیئتهای اعزامی به آن را زنان فارغالبال و سفیدپوست طبقه متوسط تشکیل میدادند در حالیکه در سایر کشورها پایگاه اولیه جنبش در آنها اتحادیههای کارگری بود یا به هر حال ارتباطی انداموار میان جنبش زنان وجود داشت. (مشیرزاده: 56)
برخی اولین فمنیست را «آن براو استریت» میدانند که آلیگالی آدامز همسر جان آدامز از رهبران جنگهای استقلال آمریکا، حرکت را ادامه داد. (دایره المعارف، ص 16)
از سال 1729 (زمان انتشار مقالهای از نویسنده انگلیسی ماری ولستون کرافت با نام دادخواستی برای زنان) دانستهاند. این کتاب که علیه ژان ژاک روسو و موضع انقلابی فرانسه و بروژوازی کشورهایی که دختران را از برابری منع میکردند، نوشته شده بود، زمینههای طرح مباحث حقوق زنان را پس از انقلاب فرانسه در کشورهای غربی بیش از پیش فراهم کرد.
در انگلستان، سال 1825 نخستین بیانیه در دفاع از حقوق زنان با امضای ویلیام تامسون انتشار یافت. در فرانسه اعلامیهی حقوق و وظایف زنان که در آن باز شدن درهای مشاغل عمومی به روی زنان مطالبه شده بود، توسط مجله زنان(1838-1848) منتشر شد.
در دهه 1840، جنبش حقوق زنان در ایالات متحده، با پیمان آبشار سِنِکا(1848) آغاز شد و دستاورد آن، اعلامیه احساسات با تاکید بر ستمدیدگی تاریخی زنان، آزادی و برابری زنان را در عرصههای اقتصادی، آموزشی، اجتماعی و سیاسی، طلب میکرد که در اعلامیه استقلال آمریکا انعکاس یافت. این گردهمایی را شروع سازماندهی مستقل زنان براساس منافع خاص خودشان میدانند. در پی آن الیزابت کدیاستانتن، انجمن ملی حق رای زنان را تاسیس کرد.
بریتانیا نیز از دهه 1840 به بعد، شاهد پدید آمدن جنبشهای حق رای زنان بود که به هر صورت، گسترش جنبش زنان در نیمه قرن نوزدهم سبب شد که بسیاری، آغاز موج اول را نیمه قرن نوزدهم بدانند.
در نیمه دهه 1880 برخی ایالتهای امریکا به زنان حق رای دادند. (دایره المعارف:16 و ابوالمعالی: 11)
اولین سرزمینهایی که به زنان حق رای دادند «وایومینگ» و «یونا» بودند که در آن زمان این دو منطقه هنوز به عنوان ایالت دو جمهوری فدرال جذب نشده بودند.(مشیرزاده: 87)
اما انگلستان به عنوان اولین کشور غربی در سال 1918(دایره المعارف: 16 و ابوالمعالی: 11) و پس از او در کنگره سال 1919، اصلاحیه فدرال با 304 رای موافق در برابر90 رای مخالف در مجلس نمایندگان و در مجلس سنا با 56 رای موافق در مقابل 25 رای مخالف به تصویب رسید و ایالات هم تا سال 1920 آن را تصویب رساندند و به این ترتیب فصلی مهم در تاریخ جنبش زنان به پایان رسید و زنان بعد از 71 سال فعالیت مستمر توانستند به یکی از محوریترین خواستهای خود یعنی حق رای برسند.
مهمترین خواستههای موج اول فمنیسم:
1. اصلاح لباس:
زنان قرن نوزدهم بویژه زنان شهرنشین طبقه متوسط به پیروی از سبک مد زنانه در اروپا و بویژه دربارهای اروپایی، پیراهنهای تنگ بسیار بلند با دامنهای متعدد میپوشیدند که امکان هر نوع حرکت آزادانه را از آنها سلب میکرد، مدل لباس، بهگونهای بود که اجازه تحرک و تنفس آزاد را به زن نمیداد درنتیجه مانع قدرت عضلات از طریق حرکت میشد و عامل «بازتولید» ضعف جسمی زنان تلقی میگردید.
آنان بر این باور بودندکه لباس در رهایی فیزیکی زنان اهمیت دارد و زنان تا وقتی لباس راحت نپوشند نمیتوانند به خوبی کار کنند و جسم خود را سالم نگه دارند و درنتیجه اصلاح لباس زنان یکی از محورهای مورد توجه فمنیسم در این دوره بود که در دهه 1850 شکست خورد. اما با واقع ضرورت زندگی مدرن تاحدی این تغییر را ایجاب کرد و در اواخر دهه 1880 و 1890 حرکت به سمت لباسهای سادهتر بوجود آمد.
2. اصلاحات حقوقی:
الف) تغییر قانون سلب مالکیت از زنان متاهل (قانونی بود که شخصیت حقوقی زن بعداز ازدواج را نفی میکرد، نظر رهبران جنبش اصولا این اندیشه که زن موجودیت حقوقی خود را بعد از ادواج از دست بدهد پذیرفتنی نبود، هرچندکه عملا قانون مربوط به نفی حق مالکیت در اکثر موارد اجرا نمیشد اما به عقیده آنها محتوای قانون زنان را تحقیر میکرد).
ب) نابرابری زنان و مردان شاغل از نظر سطح دستمزد و لزوم اصلاحات حقوقی که این نابرابری را مرتفع سازد.
ج) اصلاح حقوقی که فرصتهای آموزشی برابر برای زنان را در پی داشته باشد.
3. اصلاحات سیاسی:
یکی از مهمترین حقوقی که مورد توجه جنبش زنان قرار داشت، دستیابی به حق رای بود.
4. برابری اقتصادی:
گیلمن معتقد بود ریشه همه نابرابریها در نقشهای مبتنی بر جنس است درنتیجه به عقیده او تنها راهی که زنان میتوانند از طریق آن به برابری با مردان دست یابند نیل به برابری اقتصادی است. ]یکی از مهمترین طرفداران استقلال اقتصادی زنان، کارفرمایان بودند.[
5. درخواست خدمات رفاهی:
باید زنان از امکانات رفاهی لازم برای کار در خارج از خانه برخوردار باشند، برخی بیشتر دولت را مسئول تهیه چنین امکاناتی میدانستند و برخی دیگر بر آن بودند که بیشتر از طریق مشارکت خود زنان است که میتوان به چنین خواستههایی جامه تحقق پوشاند، که در این بین سه ایده مطرح شد:
الف) اجتماعی شدن کارهای خانه، نظافت حرفهای خانه، آشپزخانهها و سالنهای غذاخوری عمومی و مهد کودک روزانه.
ب) تأسیس مسکن تعاونی
ج) تغییر فیزیکی الگوهای سازماندهی زندگی خانوادگی، در نتیجه کارهای خانه و نگهداری از کودک و سایر فعالیتهای خانگی به صورت جمعی صورت گیرد.
6. مردستیزی، نقد خانواده و ازدواج:
الف) پیوند با جنبش الغاء از عواملی بود که باعث شد زنان نوعی مشابهت میان روابط برده و ارباب ستمگر و زن و مرد ستمگر ببینند.
ب) در مورد ازدواج و خانواده اتفاق نظر وجود نداشت، بسیاری از طرفداران حقوق زنان از اواخر سده هجده و اوایل سده نوزدهم از ازدواج به عنوان ابزار اصلی ستم بر زنان نام میبردند. برخی کلا نهاد ازدواج را ناعادلانه و در جهت انقیاد زنان میدانستند و برخی وضعیت فردست زنان را در آن مورد توجه قرار میدادند اما لزوما مایل به براندازی آن نبودند و اصلاح آن را منوط به اصلاح مردان و روابط میان دوجنس میدیدند.
ج) «مارگرت سنگر» رسالت خود را در مبارزه برای کنترل زنان بر بدن خود میدانست و رهبری جنبش کنترل موالید را بر عهده گرفت.
7. طرح برداشتهای جدید از مسیحیت:
الف) در طول تاریخ مسیحیت، کم و بیش اغلب مسئولان کلیسایی با دیدی منفی با زنان برخورد میکردند، آنان از یک سو زن را اصولا موجودی اغواگر و خطاکار میدیدند و از سوی دیگر انقیاد مطلق او به مرد را به عنوان تکلیفی دینی و الهی مطرح میکردند. درنتیجه یکی از موضوعات مورد توجه زنان در این دوره باز تفسیر دین مسیحیت به شکلی بود که موید حقوق زنان باشد و در این بین برخی از زنان مانند «لوکر شامات» به این نتیجه رسیدند که انجیل نیست که زن را تابع شوهر قرار میدهد بلکه قانون و افکار عمومی هستندکه چنین برداشتهایی را بوجود میآورند.
ب) امکان نیل زنان به برابری در سلسله مراتب کلیسایی و امکان کسب تحصیلات دینی و نیل به مقامات مذهبی بود که البته در برخی فرقهها و کیشها این مسئله وجود داشت اما زنان خواهان بسط آن بودند.
8. فردیت:
زنان نباید به عنوان«مادر، همسر، خواهر و دختر» مورد توجه قرار گیرند، آنچه زنان میخواهند آن است که به عنوان «شهروند به عنوان زن» تلقی شوند و برخی معتقد بودند که باید به زن به عنوان یک انسان کامل به عنوان یک شخصیت کام و نه کالای جنسی نگاه شود.
9. حق رای:
بیتردید مهمترین درخواست جنبش در این مرحله دستیابی به حق رای بود و در دهه دوم قرن بیستم، نیروهایی وارد جنبش شدند که حق رای را به تنها محور مبارزاتی خود تبدیل کردند و بیتردید توانستند جنبش زنان را به جنبش حق رای زنان تبدیل کنند، البته به نظر میرسد حداقل برخی از رهبران جنبش در این مرحله نیل به سایر خواستههای جنبش را منوط به تحقق حق رای دانستند و درنتیجه به طور مقطعی از سایر خواستههای جنبش چشم پوشیدند اما تبدیل جنبش به نهضتی با هدف واحد طبعا پیامدهای خاص خود را نیز داشت. (مشیرزاده: 66- 113)
پی نوشت:
1. مشیرزاده، حمیرا. از جنبش تا نظریه اجتماعی: تاریخ دوقرن فمنیسم، تهران: نشر پژوهش شیرازه، 1385.
2. ابوالمعالی الحسینی، نرگس. سایهها، جلد 3، زن بودن ممنوع، گروه هنری پژوهشی حنیف، تهران: انتشارات روزنامه ایران، 1387.
3. فمنيسم و دانشهای فمنيستی، ترجمه و نقد تعدادی از مقالات دايرهالمعارف فلسفي روتليج، مركز مديريت حوزههای علميه خواهران، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، زمستان 82.
http://www.bachehayeghalam.ir/articles/woman_family/009775.php
چهارشنبه، ۲۴ مهر ۱۳۸۷
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
تعداد بازدید : 1567
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران






.jpg)




























