پروتكلهای یهود
يكي از اسناد بسيار تكان دهندهاي كه سراسر جهان را در بهت و حيرت فرو برد و عكسالعملها و برخوردهاي متفاوتي را باعث شد كتابي است به نام«پروتكلهاي جلسات زعماي صهيونيسم» که مجموع 24 گزارش جلسه در تعيين خطمشي و نحوه عمل صهيونيستهاست.مطالب اين كتاب از آنجا كه گزارش جلسههاي داخلي و سري صهيونيستهاست،به كلي عاري از تعارفات معمولي و سياسي و كاملا بيپرده و صريح است و درست به همين دليل است كه از يك سو عمق خبايت و طينت جنايت پيشه اين دشمنان بشريت را نشان ميدهد و از سوي ديگر سخت حيرتانگيز و شگفتيآور است.
از همان روز اول پيدايش آن هم،صهيونيستها با تمام توان و نيرو سعي كردند نسخههاي آن را نابود كنند و نقدهاي مفصل در رد آن بنويسند و به هر حال آن را مخدوش يا بيارزش و يا فراموش شده قلمداد كنند. اما امروز با در دست بودن نسخههاي متعدد اين كتاب به زبانهاي مختلف دنيا،بروشني و قطعيت ميتوان درباره اصالت آن اطمينان حاصل نمود.بخصوص-و از همه مهمتر-اينكه آنچه در اين كتاب آمده قبل از 1901 ميلادي تدوين و تنظيم شده است اما چنان با وقايع اين هشتاد سال اخير انطباق دارد كه گويي مجريان سياستهاي امپريال-صهيونيستي دنيا،دقيقا اين كتاب را پيشرو گذارده و مو به مو آن را اجرا كردهاند.
داستان مختصر پيدايش كتاب چنين است:
اولين بار،در روسيه تزاري،يك نسخه از برنامه سري صهيونيستها،به دست نويسندهاي روس به نام سرگئي فيلوس افتاد.وي در سالهاي 1901 تا 1905 ميلادي،چندين بار اقدام به چاپ و نشر آن كرد كه موجب آثار شديدي در جامعه آن روز روسيه گرديد.
با انقلاب سوسياليستي 1917،تجديد چاپ اين كتاب ممنوع شد و رژيم كرنسكي مجازات دارندگان آن را،اعدام اعلام نمود.اما قبل از اين وقايع،نسخههايي از آن به انگلستان فرستاده شده و در موزهلندن ثبت و ضبط گرديده بود. ويكتور مارسدن،خبرنگار انگليسي مقيم روسيه،در جريان انقلاب شوروي،ابتدا زنداني و پس از آزادي،از روسيه خارج شده
و به انگلستان بازگشت.او در سال 1920 كتاب پروتكلها را از كتابخانه موزه لندن گرفته و چون كاملا به زبان روسي تسلط داشت، آن را به انگليسي ترجمه و منتشر نمود.و از اين به بعد اين كتاب در سراسر جهان پخش و ترجمه و چاپ و منتشر شد. در ايران،تا آنجا كه نگارنده اطلاع دارد،متن كامل اين پروتكل،در سال 1327 از روي يك متن فرانسوي كه رژرلامبلن منتشر كرده بود،توسط مصطفي فرهنگ ترجمه و چاپ و نشر شد و بعدها چند بار تجديد چاپ گرديد.
در سال 1360 هم ترجمه ديگري از آن-از متن انگليسي- توسط دكتر بهرام محسنپور منتشر شد؛با نام«صهيونيسم چه ميخواهد؟».اهميت اين ترجمه اخير در آن است كه از روي متن انگليسي ويكتور مارسدن ترجمه شده است. در بعضي از كتابهاي تحقيقي نيز كه در ايران درباره صهيونيستها منتشر شده،قسمتهايي بيش و كم از پروتكلها ترجمه و نقل شده است.
در زير،بعضي جملات را از پروتكلها-با استفاده از ترجمه بهرام محسنپور-نقل ميكنيم تا تصويري هر چند مختصر از ابعاد نقشهها و مطامع و اغراض صهيونيستها ارائه كرده باشيم.
پروتكل يك
خواه دولتها در اثر ضعف داخلي متلاشي شوند و خواه در اثر چيرگي دشمنان خارجي از بين بروند؛سرانجام زير نفوذ ما قرار خواهند گرفت،زيرا«سرمايه»كه به مثابه ريسمان محكمي است،در
دست ماست.
ميان سياست و اخلاق،هيچگونه وجه اشتراكي نيست.آنهايي كه ميخواهند گام در وادي سياست بگذارند،بايد هم نيرنگباز باشند و هم بتوانند ديگران را متقاعد كنند. به اعتقاد ما،حق،يعني اعمال زور.
در شرايط كنوني(اواخر قرن نوزدهم)كه تمام قدرتهاي جهاني داراي پايههاي لرزاني هستند،قدرت سياسي ما داراي پايههاي استواري است زيرا وجود آن محسوس نيست.زماني قدرت ما تجلي خواهد كرد كه هيچگونه خطري آن را تهديد نكند. ما بايد در طرحهاي خود،بيشتر به ضروريات فكر كنيم تا به اخلاقيات و بيشتر به هدفها توجه داشته باشيم تا به وسيلهها.
تنها به ياري يك فرمانرواي مستبد و سختگير ميتوانيم طرحهايي را كه در پيش داريم،به مرحله اجرا درآوريم...بدون وجود يك حكومت مطلقه مستبد،تمدن نميتواند به حيات خود ادامه دهد.
توده مردم وحشي است و توحش خود را در هر موقعيتي نشان ميدهد. اعتياد به الكل و افراط در نوشيدن نوشابه سكرآور،مشكلي است كه پس از اعطاي آزادي،در ميان غير يهوديان رواج پيدا ميكند...
مردم غيريهودي از همان آغاز جواني به وسيله عوامل ما بيبند و بار و بدون اخلاق بار ميآيند.عوامل ما عبارتند از معلمان سرخانه، خدمتكاران،منشيها و زناني كه در خانههاي ثروتمندان بچه داري ميكنند.به كمك زنان يهودي،مردان غير يهودي را در عشرتكدهها و محلهاي عياشي به فساد اخلاق ميكشانيم و آنها را از جاده عفت و پاكدامني منحرف ميسازيم. زماني كه غير يهوديان مانع رسيدن ما به هدفهايمان باشند،بايد فساد،خيانت و رشوهخواري را رواج دهيم.اگر چپاول كردن اموال مردم ، منجر به تسليم شدن آنها در برابر حكومت ما بشود،نبايد در انجام اين كار،ترديدي به خود راه بدهيم.
ما،نخستين قومي بوديم كه نداي«آزادي،برابري و برادري»را سر داديم.اين كلمات بعدها به وسيله مردم غيريهودي،احمقانه و طوطيوار تكرار شدند.
دانشمندان غير يهود متوجه نميشوند كه افراد،داراي استعدادها،قابليتها و شخصيتهاي متفاوتي هستند.آنها باور نميكنند كه توده مردم،كور و ناآگاه است.آنان باور نميكنند كه كسي كه از ميان توده مردم برخيزد،نميتواند رهبر شود.آنها نميپذيرند كه استعداد رهبري،در ميان يك تبار،از پدر به فرزند،منتقل ميشود.
يادآور ميشويم كه«دانش و ثروت»دو شرط اساسي براي تشكيل اشرافيت هستند.ثروت را در اختيار داريم و دانش رهبري را هم حكماي پيشين براي ما فراهم آوردهاند.اگر در رابطههايمان،دست روي حساسترين عصب ذهن آدميان بگذاريم،خيلي زود به پيروزي خواهيم رسيد.اين اعصاب حساس ذهن آدمي عبارتند از زراندوزي،مال پرستي و تنوع طلبي در ارضاء نيازهاي مادي.هر يك از اين خواستهها،به تنهايي ميتواند آدمي را تسليم ما بكند.
پروتكل 2
حقوقي به نام حقوق بينالمللي وضع خواهيم كرد كه جايگزين حقوق ملي كشورها شده و ناظر بر روابط بين ملل باشد. دقت كنيد كه ما چگونه موفق شديم داروينيسم،ماركسيسم و نيچهايسم را بال و پر بدهيم.صهيونيستها بايد به سادگي به اهميت نقش ويرانگر نظريههاي بالا روي ذهن و انديشه غيريهوديان پي ببرند.
براي آنكه بتوانيم از مطبوعات در جهت خواستههاي خود استفاده كنيم،بايد در بين مردم نارضائي ايجاد نماييم و سپس از طريق مطبوعات نارضائيها را منعكس سازيم...خوشبختانه اين وسيله،به دست ما افتاده است و ما ميتوانيم از طريق مطبوعات،اعمال نفوذ كنيم.جاي بسي خوشبختي است كه ما علاوه بر مطبوعات،طلا را هم در اختيار داريم.
پروتكل 3
اين ما هستيم كه ميان رهبر و توده مردم شكاف عميقي ايجاد كردهايم و قدرت را از هر دو سلب نموده و هر دو را،چون كور و عصا، از هم جدا ساختهايم.
احزاب گوناگون بوجود ميآوريم و آنها را رودرروي هم قرار ميدهيم.ما،بر روي صحنه،نقش حامي كارگر را بازي ميكنيم و بدينسان زير شعار«همكاري،برابري»و تحت شعار«اشتراك مساعي
جهاني»و نيز مطابق اصول فراماسونري خويش،كارگران را به صف نيروهاي جنگجوي خويش يعني سوسياليسم،آنارشيسم و كمونيسم ميكشانيم.
ما به مرگ و مير و كشتار غير يهوديان؛فكر ميكنيم.به عبارت ديگر،قدرت ما،در گرو كاهش مستمر مواد غذايي و ضعف جسمي كارگر ميباشد.
در ميان توده مردم،حسد،نفرت و زيادهخواهي ايجاد ميكنيم تا از خشم مردم استفاده كرده و همه موانعي را كه بر سر راهمان قراردارند،با دستهاي آنها ريشهكن سازيم. از ديرباز تاكنون،ما بشر را از قيد و بندهاي فراواني رهايي بخشيدهايم و در آينده نيز او را راهنما خواهيم شد تا سرانجام در برابر پادشاهي كه خون قوم بنياسرائيل در رگهايش جريان دارد،سر تعظيم فرود آورده و به حكومتي كه ما براي جهان تدارك ميبينيم،تسليم شود.
پروتكل 4
چه كسي ميتواند با يك قدرت نامحسوس در افتد و آن را واژگون سازد؟اين ما هستيم كه چنين قدرت نامحسوسي داريم.اگر چه فراماسونرهاي غير يهودي كوركورانه در خدمت ما هستند و براي مقاصد ما كار ميكنند،اما برنامههاي ما،همچنان براي آنها و ديگران ناشناخته و اسرار آميز باقي خواهد ماند. اگر آزادي بر خداپرستي مبتني باشد؛با برادري،انسان دوستي
و برابري پيوندي داشته،براي جامعه بيزيان باشد؛به رفاه عمومي لطمهاي وارد نسازد و در اقتصاد هم جايي براي خود پيدا كند؛بر ما لازم است كه هم احترام به آزادي و هم اعتقاد به خدا را در ميان مردم غير يهود از بين ببريم و نيازهاي مادي را جايگزين اينگونه اعتقادات سازيم.اما اگر اعتقاد به خدا موجب شود كه ما بر مردم حكومت كنيم؛ در اين صورت بايد به تبليغ دين بپردازيم و با راهنمايي مردان روحاني، مردم را به تسليم واداريم.
براي آنكه بتوانيم قدرت انديشيدن را از مردم غير يهود سلب كنيم،بايد فكر آنها را متوجه صنعت و تجارت كنيم.سرگرم شدن آنها به داد و ستد و انديشيدن به منفعت،باعث ميشود كه دشمن مشتركشان را فراموش كنند.
پروتكل 5
احتمال ميرود كه براي مدت زماني معين،غيريهوديان در سراسر دنيا با هم سازش كنند و اين سازش،امنيت ما را به خطر اندازد. ولي از اين خطر،جان سالم بدر خواهيم برد زيرا اختلافات موجود ميان آنها بسيار وسيع و ريشهدار است و آنها به اين زوديها جرأت چنين سازشي را پيدا نخواهند كرد.ما طوري مردم را به جان هم انداختهايم كه همه به همديگر بدگمانند.نفرت مردم از يكديگر،به خاطر تعصبات مذهبي و نژادي كه در طول بيست قرن گذشته تبلور يافته است،اجازه نخواهد داد كه مردم به اين سادگي با يكديگر آشتي كنند.به همين دليل اگر ملتي بخواهد اسلحهاش را عليه ما بردارد،دولتي پشتيبان خود نخواهد يافت.
ما قومي هستيم كه به وسيله خدا برگزيده شدهايم تا فرمانرواي مردم سراسر جهان باشيم.خداوند به قوم ما هوش و ذكاوت اعطاء كرده است.ما كفايت و لياقت آن را داريم كه مسؤوليت رهبري جهان را به انجام برسانيم.
هدف اساسي مديران ما اينست كه قدرت فكر كردن مردم را تضعيف كرده تا افكار آنها از انديشيدن به مسائل اساسي منحرف و متوجه مسائل كم اهميت شده و فرصت مقاومت كردن در برابر ما را نداشته باشند.
ما بايد تعليم و تربيت غير يهوديان را در جهتي سوق دهيم كه قوه ابتكار از دانشآموزان گرفته شود و نطفه خلاقيت در ذهن آنها خفه گردد.
پروتكل 6
آنچه كه ما ميخواهيم،اينست كه هم ما حصل كار كارگر و هم بازده زمين،هر دو به چنگال صنعت بيفتد و بدينسان تمام پولهاي جهان نزد ما ذخيره شود و غير يهوديان،طبقه كارگر و زحمتكش جامعه را تشكيل دهند و بدون قيد و شرط تسليم ما شوند.
براي آنكه بتوانيم صنعت غير يهوديان را به كلي نابود كنيم. علاوه بر انحصارطلبي،تجمل پرستي را رايج ميكنيم و نيازهاي كاذبمردم را افزايش ميدهيم.
پروتكل 7
براي آنكه بتوانيم هدفهايمان را-كه قبلا درباره آنها بحث كرديم-هر چه زودتر عملي سازيم،ميبايد ميزان توليد جنگافزارها و نيز شماره نظاميان و پليس را افزايش دهيم. اگر كشوري بخواهد با ما مخالفت كند،ما بايد آنقدر قوي باشيم كه حتي همسايگان كشور مخالف را نيز تهديد به جنگ كنيم. اگر همسايگان نيز همراه كشور مخالف،همگي عليه ما متحد شوند، آنگاه ما بايد آنها را به يك جنگ جهاني تهديد كنيم.
پروتكل 8
دولت ما،تمام اقتصاددانان جهان را به خدمت خود درميآورد. به علاوه،آموزش اصول و مباني اقتصاد به صهيونيستها،نشانگر اهميتي است كه ما براي علم اقتصاد قائليم.دولت ما از مشورت بانكداران،صاحبان صنايع،سرمايهداران و ميليونرها برخوردار خواهد بود و همه چيز به زبان ارقام و اعداد بيان خواهد شد.
پروتكل 9
امروزه اگر دولتي عليه ما اعتراض كند،حتي اگر مبارزه ضد يهودي را شروع كند،اين مبارزه لازم و ضروري به نظر ميرسد زيرا نسل آينده ما را آماده كارزار ميكند.
هيچگونه محدوديتي براي حوزه فعاليت ما وجود ندارد. بزودي كشتار وحشيانه خود را آغاز ميكنيم.ما صرفا بر اساس زور به فرمانروايي خويش ادامه ميدهيم زيرا همچون يگانه حزب حاكم،تمام نيروها مغلوب و مطيع ما ميشوند.حربههاي نامحدود ما عبارتند از حريصانه سوزاندن آدميان،بيرحمانه انتقام گرفتن و سرسختانه كينهتوزي كردن.
ما،جوانان مسيحي(و به طور كلي غير يهوديان)را در دريايي از افكار شاعرانه غرق ميكنيم و آنها را بر اساس تئوريها و اصولي كه غلط ميپنداريم،تربيت ميكنيم تا بتوانيم آنان را به فساد بكشانيم. ممكن است بگوييد كه اگر غير يهوديان از نقشه و طرح ما آگاه شوند،عليه ما مسلح ميگردند و ستيزي بزرگ عليه ما آغاز خواهند كرد.ولي ما،قبل از وقوع چنين حادثهاي چارهانديشي خواهيم كرد و مانوري خواهيم داد كه پشت هر انسان پر جرأتي را بلرزاند و آن چاره اينست كه در زيرزمين شهرهاي بزرگ و پايتخت كشورهاي اروپايي، دالانهاي عظيمي حفر ميكنيم تا موقع احساس خطر،شهرها را منفجر سازيم.
پروتكل 10
وظيفه قوم ما،پياده كردن برنامههايي است كه قبلا آنها را طراحي كردهايم.لذا براي ما ضروري است كه پيش از هر چيز به پرورش خويش بپردازيم و طوري بار آييم كه روحيه بيپروايي، گستاخي و زورگويي،با شخصيتمان عجين شود.
به مردم القاء ميكنيم كه خود«افراد»داراي اعتبار و اهميت هستند.اهميت خانواده و نقش تربيتي آن را در بين غير يهوديان از بين ميبريم و اجازه اظهار وجود به كسي نميدهيم زيرا توده مردم بايد صرفا به وسيله ما اداره شوند.
براي آنكه آرزوي استقرار حكومت مطلقه قوم خود را در دل همه مردم جهان ايجاد كنيم،لازم است كه رابطه مردم را با دولتهايشان تيره كنيم؛به طوري كه مردم،بر اثر اختلاف عقيده،گرسنگي،بيماري و كشمكش به تنگ آيند و جز به رهايي از دست دولتهايشان و پناه بردن به حكومت نجاتبخش ما،به چيز ديگري نينديشند.
اگر در راه رسيدن به هدفهايي كه در پيش داريم،كوشا نباشيم و به ملل دنيا يك لحظه فرصت نفس كشيدن بدهيم،به سختي ميتوانيم به هدفهايمان برسيم.
پروتكل 11
غير يهوديان گله گوسفندانند و ما گرگهاي اين گله هستيم.شما ميدانيد كه وقتي گرگ به گله ميزند،چه اتفاقي ميافتد!چرا غير يهوديان به مفهوم واقعي آنچه كه ما به ذهنشان فرو ميكنيم توجه نميكنند؟چرا قوم پراكنده ما براي رسيدن به هدفهايش به جاي راه راست،اينهمه پيچ و خم طي ميكنند؟دليلش آن است كه ما كارهايمان را به وسيله سازمانهاي فراماسونري كه ناشناخته هستند انجام ميدهيم و كوشش ميكنيم هدفهايمان،گمان و سوءظن بر نيانگيزد و اين گله غير يهودي،به فراماسونري ما بپيوندد و به چشم رفقاي خود خاك بپاشد.
ما يهوديان،برگزيده خداوند هستيم و پراكندگيمان در سراسر جهان از عنايات اوست.پراكندگي ما در چشم همگان نوعي ضعف بشمار ميرود در حاليكه اين خود نوعي قدرت براي ماست زيرا اكنون ما در آستانه فرمانروايي بر سراسر جهان قرار گرفتهايم.
پروتكل 12
مطبوعات نخواهند توانست بدون اطلاع ما كمترين خبري در اختيار مردم بگذارند.البته در زمان حاضر،ما تا حدودي به چنين هدفهايي رسيدهايم زيرا تمام كانونهاي خبري جهان،اطلاعات خود را از چند مركز خبري محدود دريافت ميكنند و اين مراكز هم كه در آيندهاي نزديك،تماما به دست ما خواهند افتاد،هر چه را ما به آنها ديكته كنيم در سراسر جهان پخش ميكنند.
اگر تدابيري را كه در مورد مطبوعات انديشيدهايم به مرحله اجراء درآوريم،ذهن و فكر غير يهوديان به تسخيرمان درميآيد و آنان وقايع جهان را از پشت عينكهاي رنگيني كه ما به چشم آنها ميگذاريم، مينگرند.
پروتكل 13
اصولا غير يهوديان،افراد كوته فكري هستند كه از فهم پيش پاافتادهترين مسائل سياسي عاجزند. غرض ما از جلب افكار توده مردم،فقط تسهيل كار خود ماست.
براي آنكه امر بر مردم مشتبه شود و ندانند كه درباره چه موضوعي بحث ميكنند،فكر آنها را به مسائلي چون تفريح،سرگرمي، رفتن به كاخ مردم(Peoples Palaces)و...جلب ميكنيم و در همين اثناء مطبوعات را واميداريم كه به مسائلي چون رقابتها و مسابقات هنري و ورزش بپردازند.بدون شك پرداختن به اينگونه مسائل،آنها را از مسائل بنيادي دور و منحرف ميكند.اندك اندك به ابراز نكردن عقيده خود عادت ميكنند و سرانجام به تكرار همان چيزهايي ميپردازند كه ما ميخواهيم؛و بدينسان به فكر آنان جهت ميدهيم و ميتوانيم به همكاريشان اعتماد كنيم.
ما بايد آنقدر غيريهوديان را به مسائلي چون«پيشرفت»سرگرم كنيم تا سرانجام از فهم هر مسألهاي اظهار عجز كنند.كلمه پيشرفت مانند يك عقيده سفسطهآميز،حقيقت را لوث ميكند و اين موضوع را كسي جز ما قوم برگزيده خدا نميتواند درك كند.
پروتكل 14
هنگامي كه حكومت شاهنشاهي ما آغاز شد،همه اديان بايد از بين بروند بجز دين ما كه همانا اعتقاد به خداي يگانه است.بيشك سرنوشت قوم ما بعنوان قومي برگزيده،با وجود خدا گره خورده استو هم اوست كه تقدير كار جهانيان را با سرنوشت ما پيوند داده است. لذا ريشه هر گونه عقيدهاي بايد از بيخ و بن كنده شود؛حتي اگر اينكار به انكار وجود خدا بيانجامد كه ما امروزه شاهد آنيم.
فيلسوفان ما نارساييهاي عقايد و مذاهب غير يهوديان را مورد بحث و بررسي قرار ميدهند؛اما كسي نبايد اعتقادات واقعي مذهب ما را مورد بررسي قرار دهد زيرا هيچكس جز خودمان نبايد از دين ما سر در بياورد.وانگهي افراد قوم خودمان حق برملا كردن اسرار دين را نخواهند داشت.
در كشورهاي پيشرفته و مترقي،ادبياتي نامفهوم و مستهجن رواج ميدهيم و تا مدتي پس از به قدرت رسيدنمان اجازه ميدهيم كه اين سبك ادبيات به حيات خود ادامه دهد تا بتوانيم بدينوسيله در برابر سخنرانيها و برنامههاي حزبي خودمان،نوعي آرامش در مردم ايجاد كنيم.
پروتكل 15
لژهاي فراماسوني آزادي را در تمام كشورهاي جهان ايجاد ميكنيم و سپس آنها را گسترش ميدهيم و تمام آنهايي كه در زمينه فعاليتهاي اجتماعي مشهور باشند،به اين لژها جلب ميكنيم؛زيرا در اين لژها،ميتوانيم عوامل اصلي جاسوسي و نيز عواملي كه ميتوانند روي ديگران اثر بگذارند،پيدا ميكنيم.
طبيعي است غير يهوديان،از ماهيت واقعي كار لژها سر در نخواهند آورد.غير يهوديان،بدون كنجكاوي،عضويت لژها را ميپذيرند؛
عدهاي از آنها بخاطر استفادههاي مالي و بعضي هم بخاطر رسيدن به موقعيت،شهرت،و نيز مورد ستايش واقع شدن.ما هم در برآوردن اينگونه خواستها بسيار بخشندهايم. به راستي چقدر حكماي قوم ما در روزگاران گذشته،آيندهنگر و دورانديش بودهاند كه ميگفتند براي رسيدن به هدفهاي مهم،بايد از هر وسيلهاي استفاده كرد.
آنهايي كه مانع انجام برنامههاي ما ميشوند،بهتر است كه مرگشان را جلو بياندازيم و نابودشان كنيم. ميان قوم ما و غير يهوديان،تفاوتهاي قابل توجهي از لحاظ استعدادها و تواناييها وجود دارد و همين امر موجب شده است كه قوم برگزيده ما،از بالاترين ميزان انسانيت برخوردار باشد و از غير يهوديان متمايز گردد...طبيعت خودش از قبل مقدر كرده است كه ما جهانيان را هدايت كنيم و بر آنها حكمروا باشيم.
ما،در همه موارد مستبد خواهيم بود و اين استبداد،معقول و منطقي به نظر خواهد رسيد.تمام اوامر و مقررات ما مورد احترام بوده و بدون چون و چرا به اجرا درخواهد آمد.هر گونه شكايتي از سوي ملت ناديده گرفته ميشود وضعي پيش ميآوريم كه ريشه همه نارضائيها از بيخ و بن كنده شود.بعلاوه براي آنكه چشم همه را بترسانيم،به اعمال مجازاتهاي سنگين دست ميزنيم. به مردم اين فكر را القاء ميكنيم كه اگر بخواهند در صلح و آرامش بسر ببرند،بايد فرمانرواي ما را حامي و سرپرست خود بدانند و لب به ستايش اغراق آميز وي بگشايند.
پروتكل 16
ما بايد مطالب و موادي را وارد نظامهاي آموزشي غير يهوديان كنيم كه نظم و انسجام را از سيستمهاي آموزشي آنان بگيرد و اوضاع درهم و برهمي بوجود آورد.اما هنگامي كه خودمان به قدرت رسيديم،
تمام مواد و مطالبي را كه بينظمي به بار آورد و دانشآموزان را به نافرماني وا ميدارد،از دروس دانشگاهها حذف ميكنيم. از آنجا كه قرنها تجربه به ما آموخته است كه عقايد(Ideas) در زندگي و هدايت انسانها،نقش بسيار مهمي داشته و اين عقايد از طريق تربيت به مردم القا ميشود،لذا ما بايد افكار نو و مستقل را چون گذشته به انحصار خويش درآوريم.روش مهار كردن فكر،هم اكنون در دست بررسي و مطالعه است.اين كار را به وسيله سيستمي كه به سيستم دروس عيني(Object Lessons)معروف است انجام ميدهيم كه هدف آن مبدل كردن غير يهوديان است به آدمهايي بيفكر،بي خرد و مطيع كه منتظرند ديگران برايشان فكر كنند و عقايدشان را شكل بدهند.
پروتكل 17
از مدتها قبل كوشيدهايم كه اعتبار كشيشان را در ميان مسيحيان از بين ببريم و به مأموريت آنها بر روي زمين كه ممكن است هنوز هم مانع بزرگي بر سر راه ما باشد خاتمه دهيم.البته روز به روز از تأثير آنها كاسته ميشود و اكنون آزادي عقيده در همه جا اعلام گرديده است.
پادشاه صهيونيستها،پاپ واقعي جهان و رئيس كليساي بينالمللي خواهد بود.
پروتكل 18
كساني كه در زمينه مسائل سياسي مرتكب جرم شوند،بايد انگيزه آنها را جويا شويم زيرا هيچكس نبايد دخالت در مسائل سياسي را حق خود بداند.
پروتكل 19
براي آنكه قهرمان گرايي در زمينه سياست را متلاشي كنيم، دخالت در امور سياست را در رديف دزدي،قتل و زشتترين انواع جرائم قرار ميدهيم و ذهن مردم را نسبت به مفهوم اين نوع جرم آشفته و مشوب ميكنيم و هرگونه اهانت و تحقيري را به اين نوع جرم روا ميداريم.
پروتكل 20
در نظام حكومتي ما،شاه قانونا مالك همه اموال دولت است. ثروتمندان بايد بدانند كه وظيفه آنان ايجاب ميكند كه قسمتي از دارايي خود را در اختيار دولت بگذارند؛زيرا دولت مالكيت باقي ثروتشان را محترم شمرده و شرافتمندانه سود بردن آنها را تضمين ميكند. ما امروز وصول ماليات بر اموال را موجه ميدانيم زيرا مشكلات و تنگناهاي زيادي براي دولتهاي غير يهود بوجود ميآورد. كساني كه از منابع مالي دولت استفاده ميكنند بايد به صف خدمتگزاران دولت درآيند در غير اينصورت بايد صرفا از طريق كار، كسب مال كنند.
تا زماني كه وامهاي داخلي(داخل كشور)رايج بود،غير جهودان فقط پول فقرا را به جيب ثروتمندان ميريختند،اما از وقتي كه ما وامهاي خارجي را مرسوم ساختيم،ثروت ملتها به سوي ما سرازير گشته و آنها شروع كردند به پرداخت باج به ما.
غير يهوديان بيآنكه بينديشند،از ما وام ميگيرند و علاوه برسرمايه،مبلغي هم به عنوان بهره وام،بازپرداخت ميكنند.اين عمل به وضوح عقبماندگي ذهن و كوتاهي فكر آنها را نشان ميدهد.چه راهي سادهتر از اين كه آنها پول مورد نياز دولت را از ملت بگيرند؟يكي از نشانههاي ذكاوت و هوش قوم برگزيده ما اين است كه مسأله وامها را به نحوي به غير يهوديان عرضه كردهايم كه آنها فكر ميكنند وام گرفتن،امتيازات فراواني برايشان در بردارد.
پروتكل 22
مطمئنا احتياجي نيست كه بيش از اين استدلال كنيم كه خداوند مقدر كرده است تا ما بر جهانيان فرمانروا باشيم. مطمئنا احتياجي نيست كه ثابت كنيم تمام بديهايي را كه مرتكب شدهايم،همگي وسيلههايي بودهاند كه براي رسيدن به هدفمان -كه همانا رفاه واقعي و برقراري نظم است-از آنها كمك گرفتهايم.
قدرت شكوهمند ما قادر است كه حكومت را به دست گيرد و بشر را هدايت كند.كارها سخنسرايي و سرهم كردن كلمات نامفهوم نيست.قدرت ما به گونهاي است كه هر كس را وا ميدارد تا با احترامي توأم با ترس در برابر عظمتش زانو بزند.
پروتكل 23
جوامعي كه ما اخلاقيات را در آنها از بين بردهايم،وجود خدا را نفي ميكنند و از ميان آنها شعلههاي آتش هرج و مرجطلبي (آنارشيسم)به هر سو زبانه ميكشد؛لذا رهبر عظيمالشأن ما صحنه اينگونه جوامع را از فرمانروايان كنوني پاك خواهد كرد.
http://www.bachehayeghalam.ir/articles/cat_11/007369.php
جمعه، ۲۸ مهر ۱۳۸۵
اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
تعداد بازدید : 968
نسخه مناسب چاپ
ارسال به دیگران






با مدعی مگویید، اسرار عشق و مستی -:- زیرا که طعم ساندیس، شهد است راستی راستی!
مستندات سیر اتفاقات قبل و بعداز انتخابات
آب از سرچشمه گلآلود است! /بیانیه استاد حسن عباسی خطاب به 4 فرهنگستان هنر، علوم، ربان فارسی و پزشکی
راهپیماییهای ما، همه حکومتی است!
منابع ارزشی موثر در ظهور جنبش حزبالله لبنان
.jpg)




























