پيامبري و دولتمردي - حسن رحیم پور
خیلی ها اعتقاد دارند که پيامبر، پيامبر بود و به روش پيامبران حكومت میكرد، ما كه نمي توانيم پيامبر باشيم و در جامعه پيامبران حكومت كنيم. بنابراين اینکه جامعه ديني و حكومت ديني در تعريف پيامبر اكرم چگونه جامعه و حكومتي است، ممكن است اين سوءتفاهم را در جامعه بوجود آورد كه اگر جامعه وحكومت ديني آن چنان است كه در روایات پيامبر و اميرالمومنين و اهل بيت عليهم السلام آمده است، پس بعضي از عملكردها و جرياناتي كه ما امروز در جامعه خودمان عليرغم همه فداكاريها و زحمات و پيشرفتها شاهدش هستيم، چيستند؟ بنابراین ممکن است اين طرز سخن گفتن، مطالبات اجتماعي را فراتر از امكانات مي برد و بعداً ممكن است قابل مهار نباشد و به تضعيف دولتمردان و يا تضعيف نظام منجر مي شود.
من هم استدلال دوستاني را كه همفكر با ما هستند، عرض مي كنم؛ متقابلاً استدلال ما اين است كه بايد جهت گيري كل نظام و جامعه معلوم باشد. خواندن آیات و روایات حكومتي و اجتماعي و لو اینکه بخشي از آنها عملي نشده باشد، حداقل دو فايده دارد. يكي اينكه ديگر كاستي ها و نقايصي را كه احتمالاً در جامعه و حكومت، در دولت و در نظام وجود دارد، نمي شود بنام اسلام و پيامبر اكرم نوشت و هر كس بايد پاسخگوي عملكرد مديريتي خود باشد. نقاط ضعف او را به حساب، دين، خدا و پيامبر نمي توانيم بگذاريم. هر كس باید مسئول ضعف ها و تقصيرها و قصورهاي خودش باشد و اتفاقا اين باعث مي شود كه اميد به دين و حكومت ديني و ارزش هاي ديني براي تكامل جامعه همچنان برافروخته تر و بيشتر از قبل باشد و فايده دومش اين است كه جهت گيري ما معلوم مي شود و به وضع موجود هر چند خوب و درست راضي نشويم و به تكامل دائمي در نظام و جامعه بيانديشيم و استدلال ديگر ما اين است كه مطالبات اجتماعي همين الآن هم وجود دارد. منتهي، متاسفانه اين مطالبات به درستي تئوريزه و هدايت نمي شوند و احيانا مجاب مي شوند و لذا گاهي به مطالبات نامشروع و غيرقانوني هم منجر مي شوند. لازم هم نيست كه حتماً يك انسان الهي و از هر لحاظ سالم پيدا شود و بيايد آرمان گرايانه محبت كند و اين آیات و روایات را بخواند. بلكه آدمهاي متوسطي امثال بنده هم با همه ضعف هاي شخصي كه داريم اين حق را، بلكه همه ما و شما اين وظيفه داريم كه یكديگر را و متصديان را امر به معروف كنيم؛ گرچه خود ما هم گاهي احتياج داريم نهي از منكر شويم. بنابراين با قرائت آیات و روایات اسلامي كه حكومت اسلامي الگو و جامعه ديني معيار را ترسيم مي كند، در واقع ما مطالبات را افراطي و غيرواقعي نمي كنيم، بلكه مطالبات بدينوسيله مشروع و منطقي و اسلامي مي شوند.
ما معمولا بخش هایی از دين را كه آسانتر است و به نفع ماست مطرح مي كنيم و بخش هایي از دين را كه تكليف آور است و ممكن است براي بعضي از ما مشكل ايجاد میكند، معمولاً فاكتور مي گيریم و آنها را بخش هاي غيرقابل عملي، غيرمهم يا غيرقابل ذكر و غيرفوري دين تلقي مي كنیم و متاسفانه ما تا به حال صدمات زيادي از اين نوع برخوردهاي گزينشي با دين و برخوردهاي افراطي متقابل آن خورده ايم.
اصل مساله اين است كه ما نبايد اهدافي كه براي آنها انقلاب صورت گرفت فراموش نمایئم ما نمي توانيم در انقلاب و جنگ كه به مجاهد و شهيد احتياج داريم، با يك ادبيات حرف بزنيم و هنگام مديريت كردن و هنگامی که در مناصب قضا نشستيم و موفقيتي به دست آورديم، با ادبيات ديگري حكومت كنيم، نمي شود با يك ادبياتي ، جهاد، دوران جهاد و شهادت را گذراند و با ادبيات ديگر حكومت كرد. اين اصل مساله است كه بايد نسبت به آن حساس بود و معتقدم اگر با همان منطق و صدق، با همان عقلانيت و صداقتي كه زمان انقلاب و جنگ حرف زديم، با مردم و با نسل جوان امروز همانطور و حرف بزنيم همان اقبال مردمي بلكه به مراتب بيشتر هم خواهد بود و صدها و هزاران شهيد همت، شهيد خرازي و مهدي باكري در نسل جديد حضور دارند كه اگر فضاي توحيدي بوجود آيد آنها خودشان را نشان مي دهند.
اينكه چه سخناني كندروي يا تندروي است، كاملاً بستگي دارد به اين كه شما به برآوردي از اوضاع و چه تصويري از ايده هاي اسلامي داريد. اگر حركت معيار براي شما حركت لاك پشت ها باشد، راه رفتن يك كودك چند ماهه هم كندروي محسوب خواهدشد اما اگر حركت معيار حركت از ميان خدا و پيامبراني كه پدران بزرگترين انقلاب هاي تاريخ بوده باشند، همه او همه جناح هاي ما كمابيش عقب مانده و محافظه كار هستيم و چيزهاي مهمي را ناديده گرفتيم. اگر انقلابي بمانيم نظام خواهد ماند، سرافراز هم خواهد ماند، اما اگر به نظام منهاي انقلاب ، منهاي ارزش هاي انقلابي يعني فقط به فرماليزم و بوروكراسي حاكميت بچسبيم نهفته انقلاب كه روح نظام است بلكه جسم حاكميت و خود نظام هم به تدريج يا از دست خواهد رفت، يا تغيير ماهيت مي دهد و دچار استحاله مي شد. اين مطلب يك كشف مهم بزرگ است كه اگر جدي نگيريم، ضربات مرگبار واقعيت بر ستون فقرات جامعه ما در دهه آينده و دهه بعد فرود خواهد آمد و آن موقع ممكن است دير براي تصميم گرفتن باشد. چون واقعيت منتظر ما نمي ماند تا ما خودمان را به واقعيت برسانيم و آن را تغيير دهيم؛ اگر اوضاع را درست مديريت و رهبري بكنيم اوضاع ما را رهبري خواهد كرد و مديريت كردن وضعيتهاي اجتماعي يك امر اعتباري و قراردادي نيست يك امر حقيقي است كه البته اعتبارات هم در اختيار آن قرار مي گیرند ولي اگر صرفاً به اعتبارات فكر كنيم عاقبت ما جز شكست تدريجي و دفعي چيزي نخواهد بود. انقلاب اگر ادامه پيدا نكند، اگر خطوط جديدي را نشكند و دست به تركيب اجتماع نزند، اگر پيشروي نكند و اگر تماشاگر بشود، نگهداري خود انقلاب هم مشكل خواهد بود، براي اينكه انقلابها حركات قطري هستند و احتياج به مقاومت دارند خود منتظر امدادي غيبي هم نبايد بود به دليل اينكه امداد غيبي به سراغ مجاهدين نه به سراغ قائدين و غافلين مي آيد. از آن طرف اگر بي هدف و بدون تئوری وارد مجادلات اجتماعي و سياسي شويم، توسط ديگراني كه با هدف و با طرح وارد صحنه مي شوند، در طرح جامع دشمنانمان، مصرف خواهيم شد و به نيت ضربه زدن به دشمن به دشمن خدمت هم مي كنيم.
نكته دوم اينكه در نماز جمعه ها امام جمعه چرا به سلاح روز تكيه مي كند، شايد يكي از حكمتهايش اين است كه بايد در صحنه مجاهدات عيني روز حاضر باشد ديگر اينكه امام جمعه چرا بايد حاكمان را و مردم را و خودش را موعظه به تقوا بكند در هر نماز جمعه، عقل اين است كه اين موعظه نمي تواند يك تشريفات مذهبي مصرف باشد، بلكه بايد به قصد تاثيرگذاري عيني و اجتماعي صورت پذيرد، به صرف اتق الله گفتن امام جمعه ها، خطبه نبايد خاتمه پيدا كند بايد مصاديق تقوا، تقواي اقتصادي، تقواي قضايي تقواي سياسي ، تقواي حكومتي . تقواي خانوادگي در نماز جمعه ها كاليد شكافي مي شود و الا كم كم نماز جمعه ها كليشه اي خواهند شد.
طرد مي شوند، خلوت مي شوند و اين برخلاف فلسفه نماز جمعه است كه بايد پايگاه امر به معروف و نهي از منكر صاحبان قدرت و ثروت باشد و مركز نقد اجتماعي باشد ومردم هر شهر و روستا بدانند كه هر جمعه مشكلات معنوي و مادي آنها و نماز جمعه طرح و حلاجي مي شود. تصميم گيري ها هم موثر است اما بحث بعثت و نبوت كه بحث اصلي بنده است. دو پا سه نكته در اين باب خدمتتان عرض مي كنم. كه داريم با توجه به فرصت كوتاهي حكما و عرفاي اسلامي بندرت را كشف و بسط حقايق دانشته اند و گفته اند كه باطل و حقيقت نبوت عبارتست از ولايت عرفاني و اداراك و حفظ وحدت و كثرت و بنابراين نبوت نمي تواند يك امر اعتباري و قراردادي باشد، براي اينكه ولايت و خدا باطني امور حقيقي اند، بنابراين نبوت كاملاً به كمالات نفساني و مدار چه روحاني نبي مرتبط است؟ ظرفيتي مي خواهد كه فقط در عده خاصي وجود دارد و بيشترين اين ظرفيت در پيامبر اكرم بوده است و لذا ايشان اشرف و خاتم الانبياء بوده اند. قدرت وسعت و ظرفيت قلب پيامبر باعث شد كه سقف طبيعت شكافته شد و بشريت با حداكثر ظرفيتي كه در وسع بشر است، به عالم بالا وصل بشود.
ظرفيت و ارتقا روح پيامبر به قدري است كه ايشان خودشان فرمودند: همه انبيا و اوليا زير لواي من هستند و حضرت امير فرمودند كه يا علي اگر ما نبوديم خداوند آدم و حوا و بهشت و جهنم را هم نمي آفريد، اينها گزارشي است از واقعيت ماوراي ماده، اينها صرف ادعا نيستند. بنابراين اگر قدرت روحي پيامبر نبود، هيچ جاذبه اي در زمين نمي توانست آن معاني متعالي را از غيب به مرتبه شهود و لفظ متنزل و زميني كند. مبعث در واقع مانور روح بزرگ پيغمبر است كه مي تواند آسمان را به زمين وصل كند و اگر قلب ايشان نبود هيچ فرودگاه ديگري براي فرود آن مفاهيم و حقايق بزرگ رباني نبود و بشريت هم راه خروج از ظلمات را هيچ وقت نمي دانست درست است كه الآن و پس از بيش يك هزاره از پيغمبر همچنان بسياري از ما در ظلمت هستيم، ولي خوشبختانه مبعث كروكي كل حيات بشري راههاي خروج از ظلمات را به بشر نشان داد، حال اينكه ما از اين كروكي استفاده نمي كنيم، بحث ديگري است، اما پيغام مبعث اين است كه جهان سراسر ظلمت و بن بست نيست و راهي براي خروج و رهايي هست، بعثت راهنما است و پيامبر اكرم جنگش و صلحش براي رهايي و رشد بشريت بود. در جنگ بدر وقتي كه اسراي مشركين را به زنجير بسته بودند و اسرا را از كنار پيامبر عبور مي دادند، پيامبر بعضي از بزرگان مشركين را كه ديد، لبخندي بر لب پيامبر جاري شد، آنها فكر كردند كه پيامبر از اينكه انتقام گرفته و پيروز شده است خوشحال است.
سخنرانی حسن رحیم پور ازغدی
http://www.bachehayeghalam.ir/articles/cat_02/007394.php

































